داستانک (2):شکلات
با يه شکلات شروع شد، من يه شکلات گذاشتم تو دستش اونم يه شکلات گذاشت تو دست من
من بچه بودم اونم بچه بود سرم و بالا کردم اونم سرش و بالا کرد
ديد که من و ميشناسه، خنديدم، گفت دوستيم ؟ گفتم دوستِ دوست، گفت تا کجا ؟
گفتم دوستي که تا نداره ! گفت تا مرگ خنديدم و گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ ! گفتم نه نه نه نه تا نداره،
گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده بشن يعني زندگي پس از مرگ
بازم با هم دوستيم ؟ تا بهشت تا جهنم، تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستيم ؟
خنديدم و گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت ميخواد يه تا بذار اصلا يه تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نميذارم.
نگام کرد نگاش کردم باور نمي کرد ميدونستم اون مي خواست حتما دوستيه ما تا داشته باشه دوستي بدون تا رو نمي فهميد !
گفت بيا برا دوستيمون يه نشونه بذاريم، گفتم باشه تو بذار، گفت شکلات، هر بار که همديگرو مي بينيم يه شکلات مال تو يکي مال من باشه ؟ گفتم باشه.
هر بار يه شکلات ميذاشتم تو دستش اونم يه شکلات تو دست من، باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم، دوستِ دوست.
من تندي شکلاتم و باز مي کردم و ميذاشتم تو دهنم و تند و تند
مي مکيدم، مي گفت شکمو، تو دوست شکموي مني و شکلاتشو ميذاشت تو يه صندوقچه کوچولوي قشنگ، مي گفتم بخورش ميگفت تموم ميشه ميخوام تموم نشه براي هميشه بمونه صندوق اش پر از شکلات شده بود هيچ کدومشو نمي خورد من همه اش و خورده بودم.
گفتم اگه يه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرما اونوقت چيکار ميکني ؟ گفت مواظبشون هستم
مي گفت ميخوام نگه شون دارم تا موقعي که دوست هستيم و من شکلاتامو ميذاشتم توي دهنم و ميگفتم نه نه نه تا نه، دوستي که تا نداره.
يک سال دو سال چهار سال هفت سال ده سال بيست سالش شده، اون بزرگ شده منم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم اون همه شکلاتاشو نگه داشته.
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه مي خواد بره، بره اون دور دورا، ميگه ميرم اما زود برميگردم، من که ميدونم ميره و ديگه بر نميگرده
يادش رفتِ شکلات به من بده ! من که يادم نرفته، يه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم اين براي خوردنِ يه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچيکت، يادش رفته بود صندوقي داره براي شکلاتاش ! هر دوتا رو خورد !! خنديدم ميدونستم دوستيه من تا نداره ميدونستم دوستيه اون تا داره مثل هميشه
خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هيچ کدومشو نخورده حالا با يه صندوق پر از شکلاتاي نخورده چيکار ميکنه ؟