خواب باران...

I dream of rain
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
خواب باران را می بینم .خواب باغچه ای در بیابان شن و ماسه را می بینم.از درد بیدار می شوم.خواب عشقی را می بینم که با گذشت زمان از میان دست ها یم می دود.
I dream of fire
Those dreams are tied to a horse that will never tire
And in the flames
Her shadows play in the shape of a man's desire
خواب آتشی را می بینم . این رویاها گره خورده به اسبی است که هیچ خستگی برای او نخواهدبود.و شعله ای که در آن سایه های او بازی می کنند در شکل آرزوهای یک مرد.
This desert rose
Each of her veils, a secret promise
This desert flower
No sweet perfume ever tortured me more than this
و در این بیابان سرخ وحشی هر کدام از نقاب های چهره ی او بها نه ی امیدیست پنهان .و در این صحرای گل، شیرینی هیچ عطری تا به حال این چنین مرا شکنجه(مست) نکرده است.
And as she turns
This way she moves in the logic of all my dreams
This fire burns
I realize that nothing's as it seems
و همچنان که او می پیچد در مسیری از باور های(منطق) رویا های من،این آتش بر افروخته می شود و من درک می کنم آن چیزی نیست جز تصوراتم.
I dream of rain
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
خواب باران را می بینم .خواب باغچه ای در بیابان شن و ماسه را می بینم. خواب عشقی را می بینم که با گذشت زمان از میان دست ها یم می دود.
I dream of rain
I lift my gaze to empty skies above
I close my eyes, this rare perfume
Is the sweet intoxication of her love
خواب باران را می بینم. بلند می کنم نگاه خیره ام را،تا تهی کنم آسمان های بالا سرم را.چشمهایم را می بندم.این عطر،عطریست کمیاب،سرشار ازبوی خوش و مستی عشق او.
I dream of rain
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
خواب باران را می بینم .خواب باغچه ای در بیابان شن و ماسه رامی بینم.
از درد بیدار می شوم.خواب عشقی را می بینم که با گذشت زمان ازمیان دستهایم می دود.
Sweet desert rose
Each of her veils, a secret promise
This desert flower
No sweet perfume ever tortured me more than this
و در شیرینی عطر این سرخ(رز) وحشی نمادیست از نقاب های چهره ی او و بها نه ی امیدیست پنهان
.این صحرای گل،شیرینی هیج عطری تا به حال این چنین مرا شکنجه (مست)نکرده است
Sweet desert rose
This memory of
This desert flower, this rare perfume
Is the sweet intoxication of the fall
شيريني عطراين سرخ وحشي يادواره ي بهشت(باغ عدن) و فراموش نشدنيست و عطرش عطریست کمیاب ازبوی خوش خزان (پاییز).
با تشکرفراوان از دوست بسیارعزیزم خانم:"لیلی جعفری" که زحمت ترجمه این متن رو کشیده اند.