و اندکی پاکی ، صداقت ، سادگی و ...

باز كن پنجره را ،

من تو را خواهم برد ،

به عروسي عروسك هاي كودك خواهر خويش ،

كه در آن مجلس جشن ،

صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .

صحبت از سادگي و كودكي است .

چهره اي نيست عبوس .

كودك خواهر من ،

در شب جشن عروسي عروسكهايش مي رقصد .

كودك خواهر من ،

امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،

شوكتي مي بخشد .

فرشته ای که واسش میمیرم

 

 

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي
اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟

خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم
يكي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و
مراقب تو خواهد بود.

كودك همچنان مردد ، ادامه داد
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن
و آواز و شادي كاري ندارم.

خداوند لبخند زد :
فرشته تو براي آواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.

كودك ادامه داد :
من چطور مي توانم بفهمم

كه مردم چه مي گويند در حالي
كه زبان آنها را نمي دانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت:
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين
واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوري به تو ياد خواهد
داد كه چگونه صحبت كني.

كودك با ناراحتي گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟

و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟
"
فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."

كودك سرش را برگرداند و پرسيد:
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد
هم زندگي مي كنند. چه كسي
از من محافظت خواهد كرد؟؟

خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت
خواهد كرد حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.

كودك با نگراني ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل
كه نمي توانم تو را ببينم
غمگين خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.

در آن هنگام بهشت آرام بود
-
اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.

كودك مي دانست كه بزودي
بايد سفر خود را آغاز كند
.
پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :

خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.

خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتي ندارد

ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني.

داستانک (1):وقتی خدا هستی را قسمت میکرد...

 

 

خدا هستی را قسمت میکرد.

 

خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد.شما را خواهم داد .سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست.یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز.یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم.نه چشمانی تیز ونه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی ونه آسمان ونه دریا .....تنها کمی از خودت.تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است.حتی اگر به قدر ذره ای باشد.تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست.زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

واینک خدا...

پروردگارا

اين كه من ترا پرستش مى‏كنم نه براى بهشت توست و نه براى ترس از جهنمت. اگر بهشت و جهنمى هم خلق نمى‏كردى من تو را چون شايسته پرستش هستى عبادت مى‏كردم.

                                                                                                                        " امام علي(ع) "

اي نسخه نامه الهي كه تويي       

          اي آيينه جمال شاهي كه تويي

 

بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست      

          از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

خدوندا در اين برهوت عاطفه هر که را تتمه دلي براي مهر ورزيدن هست گرامي بدارو سرش را به سنگ جفا آشنا مکن.

خدايا کاري کن که دل قرار گيرد.

خدايا عاشقان را بساز و خستگان را بنواز و ديگران را از چشم دوستدارانت نينداز.

دلهاي سنگ آسا را بشکن تا مگر در شگستگي ها نشاني از تو بيابند.

خدايا توفيق ده که جز به مقام تو نينديشم وجزبه جاه تو دل نبندم و جز منصب رضاي تو را آرزو نکنم.

کسي که به خدا توکل نمايد خدا براي او کافي است.

 

اي خداي تنهايان و بي کسان و بي مونسان اي مخاطب آشناي دردهاي نگفتني،

اگر بنا است بسوزيم طاقتمان ده واگر بنا است بسازيم قدرتمان ده .

 

اي محبوب جاوداني  اگر نبود عطر حضور تو در تعفن اين لاشه ها ي مردار چگونه تاب

مي آورديم و اگر نبود گرماي دستهاي تو در اين سرماي بي کسي چگونه سر مي کرديم؟

 

خدايا هر نعمتي بي حضور تو نقمت است و هر شادکامي بي رضاي تو مصيبت.

 

هيچ چيز در مقابل قهر و فراق تو نمي ارزد.

 

خدايا از تو حق شناس تر نيست و از تو سپاسگذارتر کجا است؟

 

از ما جز کمي و کاستي نبايد و از تو جز اکرام واکمال نشايد.

در محراب قلب راز نام الهي حضور دارد.

 

خداوندا مرا بياموز که به "تو"عشق بورزم.

مرا متبرک کن تا شب و روز بر دامان نيلوفرين "تو"تعمق کنم.

كاش ميمردم و دوباره زنده ميشدم و ميديدم كه هيچ كس دور خانه اش ديوار نكشيده است.     "فروغ فرخزاد"

 

                         

دوست خوبم سلام ...

به توصیه یه دوست خوب تصمیم گرفتم که همچین وبلاگی بزنم.

نمیدونم میتونم چیزی توش بنویسم که به درد یکی بخوره یا نه،ولی سعی خودمو خواهم

کرد که حداقل ارزش یک بار خوندنو داشته باشه.

هر چیزی که اینجا نوشته بشه حرف دل ، حال و هوای زمونه وآدماهای دور و بر مونه.

اگه کمکم کنید فکر کنم چیز خوبی از آب در بیاد.

فقط:

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد

نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد

خطي ننويسم که آزار دهد کسي را که تنها دل من ؛ دل نيست

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.