![]() |
![]() |
|
| سلام ! حال من خوب است،اما تو باور نکن ... |
از دنيا متنفرم و آدم هاش و خودم ... كه نمي توانم با اونها همرنگ بشم دلم خیلی گرفته...حوصله نوشتن هم ندارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 21:3 توسط Fərhad |
|
|
در صورتیكه تاریخ تولد شما در: اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
قرمز با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق.و
شیری رنگ اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
نیلی شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
سبز خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
طلائی شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
صورتی شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
زرد شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
خرمائی باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
نارنجی در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
ارغوانی اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
لیموئی آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
نقره ای خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زیتونی شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
قهوه ای فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
آبی اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
سرمه ای شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
كبود احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:9 توسط Fərhad |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 21:46 توسط Fərhad |
|
|
سلام دوستان خوبم روز عشاق يا با كلاسش روز والنتاين يا يه كم ديگه با كلاس ترش Valentine's Day تون مبارك باشه و با عشقتون خوش بگذره. آخ ببخشيد شما عشقي نداريد؟! عيب نداره دعا ميكنم شمام يكي با حالش قسمتتون بشه ، بگو ايشا الله... براي اينكه ذكر ماجراي والنتاين تكراري نباشه ، ميتوني روي لينك پايين يا كلمه Valentine كليك كني تا يك راست برگرديد به دو سال قبل و .... http://elyaz.blogfa.com/post-16.aspx چندتام كارت پستال براتون ميگذارم و اجازه ميدم اينبار بدون ذكر منبع كپي كنيد و بفرستيد واسه دوستتون و سعي كنيد خاطره هاي خوبي براي روزهاي بعديتون بسازيد. بازم اين روز و بهتون تبريك ميگم و اميدوارم روز سرشار از شادي باشه براتون .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:33 توسط Fərhad |
|
ازآن روی که مطلب پیشین این وب لاگ(دختر خانمها برای ازدواج ثبت نام کنيد!)بسیار مورد توجه و عنایت هر دو جنس پسر و صد البته دختر! قرار گرفت . حتی غیر از دختر خانم ها بعضی از پسرا هم برای آشنایی و ثبت نام !!! ابراز علاقه و تمایل کردند که بعضی نظراتشون رو نگهداشتم که میتونید تو قسمت نظرات ببینیدشون!و علیرغم اینکه مطلب در مایه های طنز نوشته شده بود ، این بنده ی حقیر سراپا تقصیر، از طرف این عزیزان - خصوصاً دختر خانم های بسیار مودب !! - مورد لطف قرار گرفت و نظرهای بسیار بسیار مودبانه و آموزنده مرقوم فرمودند که بعلت پاره ای مسائل اخلاقی از طرف اینجانب حذف شدند که بدین جهت از محضر این عزیزان پوزش طلبیده و بنده از بنده نوازی ایشان کمال تشکر و امتنان را دارم ! طول و عرض و عمق این الطاف تا بدان حد بود که مرا برآن داشت ، در ادامه آن مطلب بلافاصله از این تریبون ! اظهار ندامت نموده و اعلام نمایم: تا اطلاع ثانوی بنده از آن تصمیم بسیار خطیر منصرف بشوم و فعلاً قصد خوشبخت شدن ندارم!.(تا کور شود هر آنکه نتواند دید!) از آنجایی هم که همچون همیشه تاریخ حق با خانمهاست و اینکه نیاکان محترم فرموده اند" آروات دان قورخمین داغلادری!" من هم مردانگی مو ثابت کنم و شور فمنیستی رو در بیارم، برآن شدم تا از منابع مختلف دنبال مطالبی بگردم که خوشایند خانمها باشد و آنرا افشا کنم تا هم خانمها ما رو ببخشند و بیش از این ، بنده را مورد الطاف مودبانه خویش قرار ندهند! و هم آقا پسرهایی مثل من هم بیش از این پرو نشوند . اگه کمی طولانیه ببخشید ، آخه تحقیقاتم مفصل و کامله و می خوام end فمینیستی باشه و شورشو دربیارم دیگه ! . اوزن ده دین دا ! بخونید و با این اعداد و ارقام خوش باشید. کی گفته تعداد دختران دم بخت 4 برابر پسران مجرده ؟!!! ماجرا به همین منوال پیش می رفت و این شعار بر زبان ها جاری شد که به ازای هر یک پسر ایرانی حداقل 4 دختر مجرد وجود دارد برخی این عدد را به 8 هم رساندند! و ... بعله آب کاملا گل آلود شده بود و زمان انتخاب طعمه بود که این خیال در ذهن برخی رسوخ کرد هر دختری را بخواهیم طفلک از ترس اینکه بترشد، جواب بله را خواهد داد حتی اگر او هم ممانعت کند حتما خانواده اش برای اینکه دخترشان روی دستشان نماند از اینکه یکی حاضر شده دخترشان را بگیرد کلی هم ذوق می کنند... پرونده ویژه / پریسا جلالی از وقتی آمارهایی مبنی بر برتری تعداد پسران بر دختران ارایه شد، حسابی خوش به حال بعضی ها شد و از این آب گل آلود چه قزل آلاهایی که صید نشد! اما همیشه صیادان برنده جدال میان قلاب و طعمه نیستند بلکه غفلت و اهمال از سوی صید است که ماهی را گرفتار می کند. طی چند سال اخیر آمارهای ضد و نقیضی ارایه شد که آی! ایهاالناس! دختران ترشیده روی دست پدر و مادر باقی ماندند و اوهوی! بیایید ازدواج موقت راه بیاندازید که این بیچارگان مفلوک هم یه شوهری بکنند و از فلاکت تنهایی نجات یابند. عده ای می گفتند: از كل جمعیت 780/474/24 نفری جوانان كشور، 803/410/13 نفر مرد و 777/630/11 نفر زن هستند. اما در آخر نتیجه گیری می کردند که طبق آخرین بررسی ها یك سوم از جمعیت جوان كل كشور در سن ازدواج هستند و این در حالی است كه همواره تعادلی میان تعداد دختران و پسران در سن ازدواج وجود ندارد !!! بعد ماجرا به این ختم می شد که دیگر دختران ماندند...! حتی اگر آمارهای رسمی کشور کاملا خلاف قضیه را نشان می دادند یعنی فزونی تعداد پسران بر دختران ... !! نکته غیرقابل اغماض: 1- قطار ازدواج های تحمیلی از سوی والدین آرام و نرم به حرکت درآمد. 2- دختران 30 ساله به بالا هول شده و بعد از اغمای چندین ماهه به این فکر رسیدند که باید کاری بکنند. 3- دختران حول و حوش 25 ساله که بی مهابا وارد فضای تبلیغاتی منفی شده بودند برای اینکه گوی رقابت را از دیگران بربایند چون فرصت لازم را بیش از 5 سال نمی دیدند وارد جرگه یابندگان شوهر شدند. 4- دختران 17 سال به بالا هم برای پیش گیری از تکرار تاریخ و اینکه مبادا به سن ازدواج برسند و مشکل سن بالایی ها گریبانگیرشان شود به سرعت دست به کار شدند و از دوستی های خیابانی گرفته تا انواع و اقسام روش های همسریابی و شوهریابی چت و غیره را فراگرفتند. 5- بازار رقابت میان مراکز همسریابی و مشاوران ازدواج و ... تا کارت فروش های اینترنتی هم داغ و در کنار آن حسابی اشتغال زایی (!) شد. 6- 13 ساله ها هم در این میان بیکار نبودند و یک جورهایی وارد گود شدند و روش های دوست یابی به تولید انبوه رسید! نکته اصلی اینکه چرا هیچ کسی نپرسید این همه عجله برای چیست؟ و مشکلات روحی و روانی و آسیب های به وجود آمده را چه کسی پاسخگوست؟ این در حالی است که کشورهای هند و چین به علت سیاست های پیشین و سنتی مردم ، خود با تعداد بسیار کم دختران در سن ازدواج نسبت به پسران مواجه اند اما هیچ گاه این سیاست نه موجب افزایش توقعات دختران این کشورها از پسران دم بخت شد و نه هیاهوی رسانه ها، مطبوعات و مسئولان. در حالی که ارایه این آمار (!) متناقض با گفته های جمعیت شناسان، منجر به سوء استفاده برخی افراد ذکور در افزایش توقعات و کاهش اعتماد به نفس دختران در توانایی ها، استعداد و پتانسیل ها شد. این روند تا جایی ادامه یافت که تمام آمال و آرزوهای دختران که در آن قصه های کودکانه قدیمی در ذهنشان نقش می بست و چهره آن مرد پرهیبت چهارشانه سوار بر اسب سفید را در ذهن مجسم می کردند، نقش برآب شد. وقتی در آن قصه قدیمی از خاله سوسکه خواستگاری می شد او بود که شرایط شخص مقابل را اعم از بقال و قصاب و .. جویا می شد. اما امروز همه آن آرزوها و آمال بر باد رفته چون آن مرد قوی تبدیل شده به کسی که وقتی به خواستگاری می رود شاید بیشتر به دنبال شوهر می گردد تا همسری که زیر یک سقف حامی و پشتیبانش باشد. اول وضعیت مالی خانواده دختر را می سنجد بعد میزان حقوق دریافتی دختر و چیزهای دیگری مثل اینکه دختر خانه و ... داشته باشد و برادر نداشته باشد و (n) معیار دیگر. مشکل، نبود توازن در تعداد جمعیت دختران و پسران نیست بلكه مسأله مهم، تغییرات ایجاد شده در فرایند همسرگزینی است. در واقع امروزه دختران میل به ادامه تحصیل دارند و در سنین بالا تصمیم به ازدواج می گیرند. یا دخترانی که با شکل گیری چنین شناختی از پسران در ذهنشان قید ازدواج را می زنند و یا آن گروه از دخترها که همه تلاش خود را مصروف کسب علم و آگاهی و افزایش داشته ها کرده اند می بایست با پسری سر سفره عقد بنشینند که کاملا جو زده شده و فکر می کند برای او موارد فراوانی وجود دارد که اگر فردا روزی این ازدواج ختم به خیر نشد به راحتی بهتر از او را می یابد. پس شرایط حاضر برخی گروه هایی را وادار به تغییر عقیده می کند: 1- دخترانی که با یک جانبه نگری همه پسران را با یک چشم می بینند و با یک چوب می رانند. 2- دخترانی که با اعتماد به چنین ارقامی، ارزش های خود را به فراموشی سپرده اند و مثل قطحی زدگان به اولین خواستگار جواب مثبت می دهند. 3- مسئولان نشریات زردی که انقلاب های نارنجی به راه می اندازند و به دنبال براندازی نرم اعتماد به نفس اناث هستند. 4- بعضی ذکور که فکر می کنند دنیا به کامشان شده و فقط باید لب تر کنند. و البته که گفتنی های بسیاری وجود دارد اما...
سن ازدواج در پسران به بیش از 40 سال و سن ازدواج دختران به 35 سال نزدیک شده است. رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران می گوید: " حدود ۲ درصد زنان ومردان ایرانى اصلاً ازدواج نمى كنند و این رقم تاكنون در مورد زنان كمتر بوده است. "
سازمان ملی جوانان سن به هنگام ازدواج دختران و پسران را اعلام كرد معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان سن به هنگام ازدواج برای دختران را زیر 24 سال و برای پسران را زیر 30 سال اعلام کرد. به گزارش خبرگزاري شبستان، دکتر اسحاقی، معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان در نشست مطبوعاتی که پیرامون وضعیت ازدواج جوانان برگزار شد، گفت: موضوع جوان پژوهی در جهان به لحاظ اهمیت دوران جوانی بسیار گسترده است، به همین دلیل مراکز، رشته های دانشگاهی، مجلات و نیروی انسانی به عنوان کارشناس پیرامون مسایل جوانان به وجود آمده است. دکتر اسحاقی از رشد 1/8 درصدی ازدواج و کاهش 2/6 درصدی طلاق در سال 86 نسبت به سال 85 خبر داد و عنوان کرد: افزایش 1/8 درصدی ازدواج دلیل بر فراوانی ازدواج در سال 86 نیست، زیرا جمعیت در معرض ازدواج ما زیاد بوده است و این درصد به طور حتم در سال 87 بیشتر خواهد شد. مدیر مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان سن ازدواج برای دختران و پسران را به سه بخش زودهنگام، بهنگام و دیرهنگام تقسیم کرد و گفت: محدوده سن بهنگام برای دختران 27-15 و برای پسران 30-18 و محدوده سن دیرهنگام برای دختران بالای 27 سال و برای پسران بالای 30 سال است.
تعداد پسران در سن ازدواج سه میلیون نفر بیشتر از دختران است هفته نامه ی امید جوان در شماره 583 مورخ 8 تیر 1387 نوشت: ایران 23.5 میلیون مجرد دارد! بر این اساس کل جمعیت هرگز ازدواج نکرده 23 میلیون و 500 هزار و 836 نفر به تفکیک مرد و زن هستند و از این تعداد 13 میلیون و 130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 میلیون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکیل می دهند.
اما حكایت پیش بینى هرم سنى آینده ایران از نگاه دكتر «شهلا كاظمى پور» استاد دانشگاه تهران حكایتى طلایى و امیدواركننده است. محمد مدد ، رییس مرکز آمار ایران در خصوص جمعیت زن و مرد گفت: بر خلاف آنچه دیگران اعلام میکنند، هم اكنون جمعیت مردها نسبت به زنان بیشتر است و نسبت جنسیتی برای هر ١٠٠ زن ١٠٤ مرد است، در حالی که این نسبت بطور استاندارد ١٠٠ به ١٠٥ است. وی از افزایش سن ازدواج در کشور خبر داد و گفت: مطابق نتایج سرشماری سال گذشته، سن ازدواج در مردها ٦ دهم سال و در زنان ٨ دهم سال نسبت به سال ٧٥ افزایش یافته است. وی ادامه داد: بر اساس سرشماری سال قبل، تقاضا برای ازدواج نسبت به گذشته کمتر نشدهاست و در حالی که در سال ٧٥، ٥٩ درصد بانوان ازدواج کردهاند، در سال ٨٥ این میزان به ٦٤ درصد رسید. در مردها نیز با رشد ٤ درصدی ازدواج مواجه بودیم. وی تصریح کرد: این میزان در شهر قم به حد استاندارد رسیده است، یعنی برای هر ١٠٠ زن، ١٠٥ مرد وجود دارد. او به میانگین سن ازدواج در كشور اشاره کرد و گفت: میانگین سن ازدواج در مردان ٢/٢٦ سال و در زنان با یک صدم سال کاهش نسبت به سال ٧٥ به ٢/٢٣ سال رسیده است. رییس مرکز آمار ایران همچنین از رشد سن جمعیت کشور خبر داد و گفت: هم اکنون هرم جمعیت کشور از نوجوانی به جوانی در حال حرکت است. یعنی در سال ٧٥، میانگین سنی جمعیت ٣/٢٤ سال بوده است که این میزان در سال گذشته به ٢٨ سال رسیده است. منابع: http://www.iran-newspaper.com/1385/851225/html/social4.htm http://sharifnews.ir/?11779 http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=87040316414480
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 14:32 توسط Fərhad |
|
توجه توجه
دختر خانمها برای ازدواج ثبت نام کنيد *محدوديت سني: فقط 19 تا 22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند.) *بعلت محدوديت زماني كساني كه حائز شرايط زير نيستند لطفاً ثبت نام نفرمايند . از نور چشمان بعداً پذيرايي ميشود! . - مو حتماً بلند ، اكيداً عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري ) - پيشونيش بلند باشه - پاهاش قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو چي بود اسمش ؟ ( تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته . ۱- تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه دنشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس . ۲- دانشگاهشون مركز استان باشه نه هر ده كوره اي كه مدرسه ابتدايي رو اجاره مي كنند اسمشو ميزارند دانشگاه. در صورت تمايل فقط براي اينكه بقيه ازما دلخور نشند و ماهم ثابت كنيم كه اِند مرام و معرفت و فداكاري هستيم: چون پیامبر اکرم (ص) هم فرمده اند "دورانديشترين مردم كسى است كه بيش از هر كس بر خشم خويش چيره آيد" شما از ظرفيت هاي ما پسرا استفاده نكنيد ما هم فرار مغز ها ميشيم ميزاريم ميريم از خارج متاهل ميشيم.حالا خود دانيد.ببين كي ضرر ميكنه! تذكر 2- اين متن فقط زايده تصورات و تخيلات پسريست كه مصداق بارز اين ضرب المثل خودمونه كه ميگه " پيشيين اَلي اَتَ چاتماز ، دئير اَت پيسدي! " ذاتاً گوشت خوراكيست لذيذ و حاوي پروتئين!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:44 توسط Fərhad |
|
|
برید به این سایت... http://www.tatuagemdaboa.com.br
ممکنه اولش یکمی زمان ببره تا صفحه کامل باز بشه! اما به معطليش می ازره!! توی مستطیل اولی اسم خودتون و توی دومی اسم عشقتون رو بنویسید! سومی و چهارمی هم خالی بزارید و سپس روی دکمه پایین سمت چپی کلیک کنید. خوش بحاله عشقتون.من واقعاً حسوديم ميشه!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 8:53 توسط Fərhad |
|
|
Sana bu mektubu uzaklardan yazıyorum… Adresini çoktan unuttum.. Ah benim eski türküm… Acımadın ezdin beni,.. Eski bir kasette bizim şarkımız alıp götürürdü seni Daha bir mutluyduk o günler... özgürdük... Hey gidi günler hey... Şimdi bir hastahane akşamının yorgun penceresin de Ne kemanım var yanımda Mevsimlerden hüzün |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 21:37 توسط Fərhad |
|
انشاءی يك دختر كوچولوی 10 ساله! موضوع انشاء " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . ... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند . تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند " منبع: " /http://shizoferni.blogfa.com " |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:23 توسط Fərhad |
|
|
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم که نه هر روز کم کم مي خوريم آب مي خواهم سرابم مي دهند عشق مي خواهم عذابم مي دهند خود نميدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي آفتاب خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه ي نامردمي بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه انديشه ام عشق اگر اين است مرتد مي شوم خوب اگر اين است من بد مي شوم بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم ديگر مسلماني بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد از اين با بي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم ما که با دريا تلاطم کرده ايم راه دريا را چرا گم کرده ايم قفل غم بر درب سلولم نزن من خودم خوشباورم گولم مزن من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غمخوار باش من نمي گويم دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود واي رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود ازدر و ديوارتان خون مي چکد خون من فرهاد مجنون مي چکد خسته ام از قصه هاي شومتان خسته از همدردي مسمومتان اينهمه خنجر دل کس خون نشد اينهمه ليلي کسي مجنون نشد آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم خسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه! هيچ کس اندوه ما را ديد ؟ نه! هيچ کس اشکي براي ما نريخت رشته مهر و محبت را گسيخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيد نيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفائل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 2:10 توسط Fərhad |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شايد روزي دلم برايت تنگ شد
و به ديدنت آمدم شايد لبخندي هم بر روي لبانم بود شايد هم بوسيدمت کسي چه مي داند؟! شايد حتي گفتم دوستت دارم ولي فعلا منتظر باش کسي چه مي داند شايد روزي..... |
| پیوندها |
|
موفقیت و معنویت یکی بود یکی نبود هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ائلیاز شرقی ترین ستاره Yakamoz fani-mondani shizoferni |
|
RSS
|